![]() خوان بی خزان اخوان سه ره پیداست، نوشته بر سر هر یک به سنگ اَندرحدیثی کَش نمیخوانی بر آن دیگر نخستین: راهِ نوش و راحت و شادی به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی دودیگر: راه نیمَش ننگ، نیمَش نام اگر سر بر کنی غوغا، و گر دم در کشی آرام سه دیگر: راه بی برگشت، بی فرجام من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بیبرگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟ ------ اخوان ثالث سه راه نام می برد، سه انتخاب، اول راه ننگ آلود راحتی و آسایش، چرا ننگ آلود؟ فرار از فرا. دوم راهی نیم آبرو نیمی ننگ است، سوم راه بی برگشت بد انجام، ولی بی ننگ، آزاد. راه سوم فرا رفتن است، به چه قیمتی؟ فدا . باید رفت و جای درنگ نیست، صدای هر ساز بد آهنگ دیده میشود، دیدن نه شنیدن، بصیرت. راه سوم را پیشنهاد می کند براستی چرا شاید به قول سعدی: دانی از دولت وصلت چه طلبم؟ هیچ یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم
البته نباید فراموش کر که اخوان در جایی دیگر می گوید: دریچه ها ما چون دو دریچه ، رو به روی هم 88/07/27 - 16:40
|
||||